رضا قليخان هدايت

1363

مجمع الفصحاء ( فارسي )

دو موسم آمد هر سال از كرامت شاه * ز كاروان جمال و ز كاروان جلال همان صنم كه به من برنكرد چشم از عجب * نداد فرقت او مر مرا اميد وصال كنون همىرسدم كش بفر دولت شاه * ز آفتاب كنم تاج و ماه نو خلخال خداى داد ترا ملك و گفت بفزايم * بشاكران تو اى خسرو خجسته خصال نه نعمت ابدى را مقصرى تو بشكر * نه كردگار جهان را بدانچه گفت ابدال ايا محمدى از دين پاك باقى باش * هميشه تازه چو دين محمد از شوّال صلات تو به همه دوستان رسيده بطبع * هميشه تا صلوات است بر محمد و آل دو بدره زر بگرفتم بفتح نارائن * بفتح روميه صد بدره گيرم و خرطال كجا شريف بود چون غضايرى بر تو * ز طبع باشد چونان كه زرّ سرخ و سفال نه بندگان همه چون مصطفى بوند به قدر * به قدر طاعت مفضول باشد و مفضال جواب قصيدهء غضارى كه عنصرى گفته و اعتراض بر وى كرده خدايگان خراسان و آفتاب كمال * كه وقف كرده برو ذوالجلال عزّ جلال